تبليغاتX
< مرگ تنهایی من
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست

+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390ساعت 16:43
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
سلام 

دیشب یکی از  سخت ترین شبهای عمرم بود . 

کاش می دونستی الان چقدر دلم گرفته . 

برام دعا کن 

ولی نه دیگه  فکر نمی کنم از دست دعا هم کاری بر بیاد 

دیگه این بار نمی تونم  مقاومت کنم . تو جای من نیستی و نمی دونی چه حالی دارم .

ولی اینو بدون حداقل به عنوان یه دوست ازت انتظار داشتم که الان کنارم باشی.

شاید این آخرین نوشتم باشه ( اگه ازت خبری نشه ) .

تو که حتی زحمت جواب دادنم به خودت نمی دی .

فکر نمی کنم همونطور که گفتی با تمام وجود دوسم داشته باشی

چون آدم اگه کسی رو با تمام وجود دوست داشته باشه براش حاضره هر کاری بکنه.

خواستم قبل از این که اتفاقی بیفته بهت خبر بدم ، تا ازم ناراحت نشی .

باور کن هنوز برام عزیزی و ناراحتیت عذابم می ده . 

شاهو ببوره من ته حه مولی ئه م سه ختیمه نه ماوه تو های له کوی ؟





+ نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 14:59
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
سلام 

 برام عجیبه ( چون می شناسمت نباید عجیب باشه ولی هست )

که چطوریه هر وقت دوست داشتی جواب سوالامو می دی ؟

می بینم که هنوز منهای  ت نشدی چون این مورد از خصوصیات اونه .


+ نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 19:23
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
سلام 

با ( من منهای ت ...) موافقم .

  به نوشته هات خیلی فکر کردم . 

فکر نمی کنی برای دونستن واقعیت زمانی که تعیین کردی دیر باشه ؟





+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 0:56
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
سلام

 

می دونی چند روزیه چی حالمو بد کرده ؟ فکر کردن به واقعیت !


واقعا اگه مکانیزم های دفاعی نبودن چی به سر ما میومد .


شاید هیچ وقت حتی این مطالب رو نخونی ولی می خوام بگم

خیلی سخته ندونی واقعیت چی بود .


کی راست گفت و کی ندونسته و نخواسته یا شاید دانسته

و خواسته باهات رو راست نبود .


این چند مدت به هیچی فکر نکردم تا قاط نزنم ،


ولی چند روزه بازم یه جورایی به سرم زده ،


هنوز قاطی نکردم چون به قول تو بزرگ شدم .


راستش احترام به هدفی که داشتی همیشه یه سپر شده بود ،


 و بهم کمک کرد با شرایط کنار بیام  ، 


خیلی از حرفات رو قبول کردم ، چون  واقعا هدفت رو قبول داشتم .


باور بعضی چیزا برام سخته .


  نمی دونم تو برای جواب این همه علامت سوال توی سر من ،


پیش خودت چه جوابایی داری ( خدا می دونه ) . 


 فقط یه درد ودل کوچیک بود . یه کوچولو دلم گرفته بود همین .

+ نوشته شده در شنبه 24 دی1390ساعت 16:20
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت 0:20
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

اميد

هنگامي كه

آن بالاها، در قلّه ها

كولاك و سرما در درخت ها و بوته ها بیداد می کند،

غم نخور -

از ريشه، در درّه ها،

 گياه تازه و غنچه دار می روید.

(ترابلس - 1988)

شعری از عبدا... په شیو

+ نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت 18:54
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 19:46
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 0:49
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
سلام هاوری

تورو خدا مواظب خودت باش (اگه میشه بی خیال شو ).


نمی دونم کجا می ری و چرا ، ولی اینو بدون همیشه برات دعا کردم و دعا می کنم

شاد و سالم و سربلند باشی .


( دیشب خواب دیدم یکی بهم گفت برگشتی اینجا و همینجا کار می کنی.

انشاا... که خیره).



+ نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 16:58
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
سلام

الان که به گذشته فکر می کنم و نوشته های قبلی رو می خونم

می بینم که این وبلاگ شبیه یه دفتر خاطره ست،

که خیلی چیزهارو ثبت کرده ، روزهای شیرین ، روزهای تلخ ،

خاطرات من و تو ،  نگرانی های من و نظرهای تو .

دوست دارم بازم بنویسم ، بیشتر و بیشتر،  می دونم بعد چند سال

دیگه حتی از خوندن خاطرات ناراحت کننده هم زیاد ناراحت نمی شم.

فکر می کنم همه اینطور باشن( البته مطمئن نیستم).

چند روزیه برای مادرم مشکلی پیش اومده راستش الان قدرشو بیشتر

می دونم .

تازه فهمیدم که عزیزترین کس من این سالها برام چقدر زحمت کشیده،

بدون اینکه از من انتظار خاصی داشته باشه .

به نظر من گاهی بعضی انسانها مقامشون از یه فرشته هم بالاتره

برای من مادرم یکی از اون آدماست.

اگه شما هم برای سلامتیش دعا کنید ممنون میشم.


+ نوشته شده در شنبه 5 شهریور1390ساعت 14:0
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***


به هیوای گه یشتن به ئاواته کانمان.




+ نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 13:59
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت 18:38
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

بسیار چیزها هستند، زنگ می زنند و

از یاد می روند و

سپس می میرند

همچو تاج و

عصای مُرصّع و

تخت گاه پادشاهان!

بسیار چیزهای دیگری هستند

نمی پوسند و

از یاد نمی روند و

هرگز نمی میرند

همچو کلاه و

عصا و

کفش های

چارلی چاپلین   

  

شیرکو بیکس  

                    


+ نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 13:6
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

جواب زیبای فروغ فرخزاد به شعر سیب حمید مصدق

من به تو خندیدم

چونکه می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدی!

پدرم از پی تو تند دوید.

و نمی دانستی که

باغبان باغچه همسایه

     پدر پیر من است!!

من به تو خندیدم

تا که با خنده خود

پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک،

لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک!

دل من گفت برو.

چون نمی خواست به خاطر بسپارد

گریه تلخ تو را...

و من رفتم و هنوز

سالها هست که در ذهن من آرام ،

آرام...

حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان

می دهد آزارم

  و من اندیشه کنان غرق این پندارم  

که چه میشد اگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت . . .

 

جواب <a href=

+ نوشته شده در دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 20:52
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

سلام فردا تولدمه

   می خوام یه کوچولو خودمو تحویل بگیرم.


تولد تولد تولدم مبارک

  مبارک مبارک تولدم مبارک

+ نوشته شده در شنبه 31 اردیبهشت1390ساعت 22:42
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

گاه یک سنجاقک به تو دل می بنند و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض ، تا بیاید از راه ، از خم پیچک نیلوفرها ، روی موهای سرت بنشیند ، یا که از قطره ی آب کف دستت بخورد ، گاه یک سنجاقک همه ی معنی یک زندگی است

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اسفند1389ساعت 23:55
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

+ نوشته شده در یکشنبه 26 دی1389ساعت 22:40
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

سلام دنیا !

 امروز باز احساس عجیبی دارم .

...

تو خیلی وقته برگشتی این بهترین هدیه خدا به منه .

اما حالا نمی دونم اصلا نمی دونم از زندگی چی می خوام .

نه ، نه اینکه ندونم اینو می دونم که سلامتی و شادی تو همیشه خواسته من از خداست.

از اینها گذشته انگار  تکلیف خودمو توی این هستی پهناور نمی دونم چیه . می گن زمان همه چیز رو حل می کنه البته این ممکن ولی زمان به سرعت می گذره و خیلی چیزا مبهم و پیچیده شده ...

حافظ می گه:

گر به شوق کعبه خواهی زد قدم                                سر زنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

ترم آخره و چند روز دیگه امتحان دارم .

نا گفته نماند من به زندگی و زیبایهاش عشق می ورزم .

عشق می ورزم و امید که این فن شریف     چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود.

امیدوارم........................

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 دی1389ساعت 13:29
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
+ نوشته شده در دوشنبه 3 اسفند1388ساعت 22:19
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
 

سلام هاوری !

از روزی که برگشتی هر روز منتظرم نظر تو رو توی وبلاگ ببینم

هر چقدر هم که طول بکشه باز ئه ستیره منتظر می مونه .

 

به دریژایی سه فه ر


له به ر ده رگای ماله که مدا داده نیشیم و


تابوتی میهره بانیه که ت داده نیمو


بیرت ده که م

 

+ نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت 21:42
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
 

 امروز اصلا حالم خوب نیست .

دوست دارم زمان زود بگذره خیلی زود .

خودمم نمی دونم چرا تا این حد آشفته شدم .

اینارو دیگه واسه خودم نوشتم برای دل خودم چون

 تنها کسیه که میدونه الان چه حالی دارم .

با اینکه می دونم خدا همیشه با منه ولی بازم گاهی

 اوقات احساس تنهایی می کنم .

کاش توی دنیا هیچ کاشکی نبود .

خدا یا به امید تو

 

+ نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 17:51
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

 

دوست

امروز پیش از ظهر، پرواز کردن را یاد گرفتم

زنگ تفریح، حتی تا کره ی ماه هم رفتم.

بعد از مدرسه، قهرمان پرواز در جهان شدم.

همه ی این کارها را کردم، چون تو گفته بودی:

من دوست تو ام،اخر!

رودولف گیلگر

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 23:15
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
 

سلام هاوری!

میدونستم یادته

 تو امروز زنگ زدی .

من خدارو دوست دارم چون هر روز بیشتر می فهمم که ما بهترین خالق و داریم .

و صد البته تو رو که مخلوق عزیزترین خالقی .

 زیبا ترین خالق به خاطر این روز زیبا ممنون .............

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 18:19
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
 

یادم رفت بنویسم

فردا بیستم

شاید تو هم یادت باشه

امیدوارم تمام بیستم های عمرت

پر از شادی باشه برات

آنقدر شاد که پایان روز یه یادی هم از ما بکنی

 

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 13:27
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
 

سلام شاهو جان

می خواستم برات اینجا یه شعر بنویسم اما نمی تونستم انتخاب کنم

 کتاب دیر آمدی ری را ی  سید علی صالحی رو تا آخر خوندم اونم دو بار اما...

همه شعرها زیبا بودن  ولی اونطوری که می خواستم  اون احساسی که در وجود من نسبت به

تو  هست رو  نمی تونستن بازگو کنن .  بعضی هاشون یه احساس زیبا بهم میدادن چون تو

 اونارو برام فرستاده بودی.

دوست داشتم الان بودی و ساعت ها باهات حرف می زدم . همه نظرات وبلاگمو خوندم و تمام

خاطرات  با تو بودن برام زنده شد .

 چه روزهای جالب و تلخ و شیرین رو با هم داشتیم

راستی همون روزهایی که میگم تلخ بودن

 الان شیرین تر از هر شیرینی منو به تو نزدیک می کنن .

 دلم برات تنگ شده ...

وقتی برگردی انشاا... به همن زودی برات یه عالمه حرف دارم که فکر کنم

 همه شون بوی دلتنگی  میدن

و هر کدوم حدیث یه احساس زیبا هستند .

من تو رو به طرز عجیبی باور دارم و دوستت دارم .

 

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 12:53
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

 

یا حق

 

آن را كه غمی چون غم من نيست چه داند       كز شوق توام ديده چه شب می گذراند

 

وقتست است اگر از پای درايم كه همه عمر      باری نكشيدم كه به هجران تو ماند

 

سوزِ دل يعقوب ستمديده ز من پرس                 كاندوه دل سوختگان سوخته داند

 

ما بی تو به دل بر نزديم آب صبوری             در آتش سوزنده  صبوری كه تواند؟

 

هر گه كه بسوزد جگرم ديده بگريد              وين گريه نه آبيست كه آتش بنشاند

 

سلطان خيالت ، شبی آرام نگيرد                  تا بر سر صبر من مسكين ندواند

 

گر بار دگر دامن كامی به كف آرم             تا زنده ام از چنگ منش كس نرهاند

 

ترسم  كه نمانم من از اين رنج دريغا           كاندر دل من حسرت روی تو بماند

 

شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت       پيداست كه قاصد چه به سمع تو رساند

 

 

 

سعدی

۸۷/۶/۹

 

 

 

يه روز كه غم دوريت سخت دلم را به تنگ آورده بود، به يادت ،

 

 نشستم و شروع به خوندن كتابی كه روی ميزت بود كردم .

 

وقتي كتاب رو باز كردم اين شعر اومد.

 

ميدونم يه روز به همين زوديها (انشا...) اين نوشته رو مي خونی .

 

برات شعررو نوشتم تا بدونی واقعا نديدنت توی اين مدت برام چقدر

 

 سخت بوده وهست . ولی ته قلبم يكی بهم ميگه به همين زودی برمی

 

گردی .

 

باورت ميشه تقريبا هر شب خوابتو ميبينم.

 

دوست دارم تو هم الان مي تونستی جوابمو مثل هميشه با يه شعر برام

 

بفرستی.

 

برات آرزوی سلامتی ميكنم، از خدا ميخوام هيچ وقت ناراحت نباشی ،

 

 اميدوارم به تمام اهدافت برسی .

 

راستی ديگه كارم اونجا تموم شد يادته هميشه می گفتی كار كردن

 

توی اين مكان چقدر باعث ميشه روحيه ام خراب بشه؟

 

ميخوام بهت بگم هيچ چيزی به اندازه اين مدت ناراحتم نكرده ، اين مدتی كه نيستی

 

واقعا برام عذاب دهنده ست .

 

با آرزوی سر بلنديت هاوری

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 22:9
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
 

سلام هاوری

یه بیستم دیگه هم داره میگذره اما...

منتظرم...

کاش فردا حداقل بتونم باهات حرف بزنم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 19:21
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***
 

         *  تولدت مبارك*

                     

                  

                    

                      

+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 19:29
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

 

آری، با هر ستاره ای كه به دنيا آمده ايد ، اين را بدانيد كه

 

قدرت بی همتای خالق گيتی است كه همه چيز را آفريده و

 

مشيت او خير وصلاح همگان را می طلبد و هموست كه آدمی

 

را هدايت می كند و از گمراهی نجات می بخشد و درمان می

 

كند .

 

اگر دريچه قلب و روح خود را بر او بگشاييد ، او به شما پاسخ

 

خواهد داد و جانتان را سرشار خواهد كرد .

 

ولی اگر اين را باور داشته باشيد كه اين عطارد است كه

 

سرنوشت شما را رقم می زند ، آنگاه اين نيروی نهفته در ذات

 

شما قادر نخواهد بود ، خواسته های شما را اجابت نمايد .

 

پس به روحی كه به شما جان می بخشد ، اعتماد داشته باشيد .

 

همه چيز دگرگون خواهد شد و تمام موانع و مشكلات از سر

 

راهتان به كنار خواهد رفت و ظلمات وجودتان را روشنايی و

 

نور فرا خواهد گرفت.

 

( من به اين روح اعتماد كامل دارم ، و خوب می دانم هر آنچه را با

 

تمام وجود بخواهيم به آن می رسيم.)

 

 حالا به حرفت رسيدم كه می گفتی

 

به خودت مسلط باش . ميدونم به زودی زود مي بينمت.

 

 دلم برات خيلی تنگ شده ، خيلی..................

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 19:22
به قلم: ئه ستيره |

ه *** بچه ها شوخی شوخی به گنجشك ها سنگ می زنند ولی گنجشكها جدی جدی ميميرن ، آدما شوخی شوخی به هم زخم ميزنن ولی قلبها جدی جدی ميشكنن***

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> >